اگر شما یک سکه داشته باشید و منهم یک سکه، و سکه هایمان را با هم مبادله کنیم، باز هرکدام یک سکه داریم اما اگر شما یک ایده داشته باشید و منهم یک ایده و آنها را با هم مبادله کنیم، هرکدام دارای دو ایده خواهیم شد!
- خیلی حالم گرفته است. یکسره احساس دلشوره و اضطراب دارم. کلافه ام بی حوصله. دست و دلم به هیچ کاری نمی ره. حتی حوصله خودم را هم ندارم. همه کارم شده اینکه یا بخوابم یا یک گوشه بغ کنم و صدام هم در نمی آد. تازه اگر هم کسی ازم بپرسه چته سرش داد می کشم که به توچه. خسته شدم نمی دونم باید چه کار کنم.
- آخه آدم عاقل تو الآن چند ماهه که اینطوری هستی. خب چرا یک کاری نمی کنی؟
- مثلاً می گی چه کار کنم؟
- خب چرا به یک متخصص مراجعه نمی کنی؟ مثل یک مشاور یا روانشناس؟
- ای بابا تو هم حرف بقیه را می زنی. مگه من دیوونه ام که برم پیش روانشناس؟ اونها خودشان از همه دیوانه ترند. می خواهند با حرف آدم را خوب کنند. اینطوری که نمی شه.
- تو مگه تا حالا امتحان کردی؟ مگه رفتی پیش روانشناس؟
- نه ولی خب.......... معلومه دیگه.........
این گفتگو نمونه ای از تفکر حاکم بر مردم ما درباره مشاوره و روانشناس است. هرچند به تدریج این تفکر جایگاه خود را از دست می دهد و مردم به نقش مشاوره و روانشناس در زندگی خود پی می برند، اما جالب است که بدانید بر اساس آمار مردم ایران از هر 101 باری که به رمال و فالگیر مراجعه می کنند فقط یک بار به روانشناس مراجعه می کنند. این منش می تواند دلایل زیادی داشته باشد: گاه این تصور اشتباهی که هر کس به روانشناس مراجعه می کند دیوانه است یا بیمار روانی است باعث می شود تا نوعی مقاومت در افرادی که حتی دچار اختلال نیستند، برای فرار از برچسب دیوانگی، نسبت به روانشناس ایجاد شود.
دلیل دیگر شاید خود روانشناسها باشند که نتوانسته اند آنچنان که باید و شاید نقش روانشناسی را در جامعه بشناسانند یا خدماتی که ارائه داده اند علمی و عملی نبوده و مردم آن بازخورد لازم را از مراجعه به روانشناس دریافت نکرده اند. با مراجعان زیادی برخورد داشته ام که مشاوران قبلی هیچ راهکاری را برایشان ارائه نداده و تنها با گفتن «خوب می شی، امیدت به خدا باشه، سعی کن اینطوری باشی» و یا نصیحت کردن و قضاوت کردن درباره مراجع کارشان را به پایان برده اند. و این نه در مشاوران جوان بلکه در مشاوران بسیار پخته و باتجربه دیده شده که به جای رواندرمانی یا مشاوره، به خاله درمانی پرداخته اند. رواندرمانی چارچوب خاص خود را دارد که اگر این چارچوب رعایت شود روانشناسی کاربردی و عملی خواهد بود و متاسفانه بسیارند روانشناسانی که این چارچوب را می دانند اما رعایت نمی کنند. همچنین شاهد موارد بسیاری از اختلالات افسردگی و اضطرابی بوده ام که توسط روانپزشک سالها تحت درمان دارویی بودند و جوابی عایدشان نشده به عنوان آخرین راه حل روانشناس را انتخاب نموده و درمان شده اند. البته گاه دارو درمانی نیز لازم و مفید است اما درباره برخی از اختلالات، رواندرمانی حتی از دارو درمانی موثرتر بوده است و این یک تجربه شخصی است.
به هر حال امروزه روانشناسی چه در جامعه ما و چه در جوامع دیگر امتحان خود را پس داده و اثر آن در موفقیت افراد و بالابردن سطح زندگی مردم اثبات شده است. شاید لازم باشد که ما هم نگاه خود را نسبت به روانشناس و مشاوره تغییر دهیم و نگاه واقع بینانه تری بر این موضوع داشته باشیم. یادمان باشد که روانشناس فقط برای بیماران روانی نیست. آیا کسی که در شرف انتخاب شغل است یا کسی که در حال انتخاب همسر است، قصد انتخاب رشته تحصیلی دارد، می خواهد خودش را بهتر بشناسد، در حرفه یا درس موفق باشد، بخواهد روابط بهتری داشته باشد، بخواهد اعتماد به نفس بالاتری داشته باشد، بخواهد در تربیت فرزندانش موفق باشد به مراجعه به متخصص نیاز ندارد؟ روانشناس در زمینه های متعددی می تواند خدماتی را ارئه دهد که میتواند شما را برای موفقیت در زندگی از دیگران پیش بیندازند و شما را جلوتر از دیگران به اهدافتان برساند. آن موقعی که دیگران تازه در حال انتخاب هدف هستند شما با انتخاب صحیح به هدفتان رسیده اید.
صحت تمام این حرفها زمانی برای شما اثبات خواهد شد که خود آنرا تجربه کنید. در صورتیکه قبلا برای مسائل روحی، اضرابها، افسردگی، غمگینی، وسواس، ترسها، پیشرفت تحصیلی، پرخاشگری ها و .... به مشاور رواشناسی مراجعه نکرده اید پیشنهاد می کنم که به یک مشاور توانا و متخصص مراجعه کنید و خودتان تجربه کنید؛ که تجربه شخصی شما از هر حرف و عقیده دیگری با ارزش تر است.
اگر من برای شکستن درختان یک جنگل 8 ساعت وقت داشتم 6 ساعت از آنرا صرف تیز کردن تبرم می کردم. شما چطور؟
+ نوشته شده توسط رهام حبیبی در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 و ساعت
|